
الهی بشکند دستت عروسی را عزا کردی میان شور و شادی محشر کبری به پا کردی نشانه رفته بودیxa0 سینه ی داماد عاشق را تو دینت را به مزدوران بی ایمان ادا کردی زدی بر سینه اش با تیر جنگی ای جفا پیشه امید و آرزوی مادرش را بر فنا کردی کسی که با کلامش زنده میکرد مردگانی را تو در قلب رئوفش تیر جنگی را رها کردی به خونش شد عجین آجرهای خانه ی عشقش کنار همسرش دستان او را در حنا کردی کسی که بندگی را در وجودش دیده بودم من به جرم پایبندی با خدا او را فدا کردی گواهی میدم او یک دبیر بی ریایی بود تو او را در رسیدن به ...
ادامه مطلب