یادی از مرحوم قدمعلی بهرامی

خرید بک لینک

همه آرزوهای مرد شعر و شکلات اردبیلک

قزوین- قدمعلی و بهرامی و، شاعر آئینی روستای اردبیلک و کسی که با عنوان مرد شعر و شکلات شناخته شده، عمرش را به پای کتابهای «آرزو»هایش گذاشت.

خبرگزاری مهر- گروه استانها، میترا بهرامی: رسم روزگار انگار این است که همیشه برترینها از دل سختیها و از میان رنجکشیدهها برآیند. انگار باید آنانکه ققنوسوار از دل آتش سختیها و از ناشناختهترین خطههای زمین خدا و دورترین خانهها زاده شدهاند، زیباتر جلوه کنند.

مثل آن ستارههایی که بیشتر میدرخشند و از دورترین فاصلهها چشمک میزنند؛ مثل آن ستارههایی که شبی از شبهای تابستان، یک شاعر از روستایی در خطه قزوین روی پشتبام خانه زیر سقف بلند آسمان خوابید و آن قدر آنها را شمرد و در آسمان شعر باباطاهر گم شدتابخواب رفت و بیدار که شد، روزگار شاعریاش را آغاز شده دید.

باباطاهر گفته بود:
«ته که ناخواندهای علم سماوات
ته که نابردهای ره در خرابات
ته که سود و زیان خود ندانی
به یاران کی رسی هیهات هیهات»

و «قدمعلی» جوانی از خاندان «بهرامی» روستای اردبیلک که آن زمان روزهای ۲۷ سالهاش را سپری میکرد، در نخستین شعر زندگیاش چنین گفت:

«مرا شب تا سحر خوابم نبرده
به یک پهلو فتادم مثل مرده
بسی که شعر من ناپخته بوده
نفسگاه گلویم را فشرده...»

قدمعلی بهرامی متولد ۱۳۰۸ در روستای اردبیلک بود؛ ۸:۵۰(اردبیلک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان قزوین در استان قزوینه. این روستا در دهستان اقبال غربی قرار داره و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۰۱ نفر (۲۳۱خانوار) بوده.) جایی که بسیار آن را دوست میداشت وبه آن عشق میورزید. بارها برایش شعر گفته یا بالاخره جایی در اشعارش به آن اشاراتی کرده بود.

سر دوراهی ورودی روستا، در چند قدمی استخر آب و کنار ایستگاه خودروهای خطی هم شعری از همین شاعر از سالها پیش روی تابلویی نقش بسته بود:

«اگر خواهی بیایی اردبیلک
بیا تا گل به دامانت بریزم
تمام قطره های خون خود را
به پای عشق و ایمانت بریزم»

شاعر این روستا از سال ۱۳۲۶ در آن زمان که به ۱۸ سالگی رسید، زنی را درکنار خود داشت به نام «ریحان» که گل زندگیِ شاعر شده بود. ریحان ۶ فرزند به دنیا آورد؛ ۳ دختر و ۳ پسر.

شاعر خوشقریحه روستایی، ریحانش را چند سال پیش از دست داد. برایش اما شعرها سرود و یکی را گفت روی سنگ مزارش قلم زدند:

«اگر روزی رسم بر کوی ریحان
بیاید بر مشامم بوی ریحان»

ریحان که هنوز نرفته بود، کار کشاورزی و باغداری هم انجام میداد. خانهشان نبش یکی از کوچههای اردبیلک بود و درب چوبی سفیدرنگی داشت. فرزندان و آشنایان برای دیدارش به آن خانه میرفتند؛ اما بعدها که ریحان رفت، شاعر روستا هم سن و سالدار شده بود و توان کار کردن نداشت. مدتی بعد خانه جدیدی در ابتدای روستا ساخت و در آن سکونت یافت.

از فرزندانش، «اکبر» شاعر شد و چند جلد کتاب شعر خود را به چاپ رساند.

اکبر در مقدمه «دریای آرزو» آورده است: از زمانی که او را شناختم، نیمهشب با زمزمه زیر لبش بیدار میشدم. او میسرود و مینوشت. تکرار زمزمههایش باعث شده بود بیشتر شعرهایش را حفظ کنم.»

خود قدمعلی بیشتر غزل، دوبیتی وقصیده میسرود ودرمجموع ۱۰ کتاب چاپ کردکه امید آرزو، بهار آرزو، شاخه های آرزو، غنچههای آرزو، شکوفههای آرزو، دیوان آرزو، نتیجه آرزو و دریای آرزو از جمله آنهاست.

خودش در این باره میگوید:

«دانی که عشق رویت دیوانه کرده ما را
هر روز گفتگویت دیوانه کرده ما را
هر آرزو که داری از بهر یادگاری
دیوان آرزویت دیوانه کرده ما را»

او چنانکه «صغری بهرامی» نویسنده کتاب «سرای من» در شرح اوضاع اردبیلک و شاعر سرشناس آن آورده، فقط ۹ ماه تحصیلات داشته است که همان را هم در مکتب خانه فراگرفته و پس از آنکه به شعر گفتن روی آورده، نوشتن را با تلاش خود میآموزد؛ به گونهای که چند سفرنامه نیز نگاشته است.

شاعر روستای اردبیلک در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی شعر گفتن خود را به اوج میرساند. قدمعلی که تخلص «قدم» رابرای خود برگزیده، در دوران جنگ در واحد تبلیغات لشگر ۸ نجف به مبارزه فرهنگی با دشمن میپردازد. قدمعلی از روستایش در قزوین راهی جبهه شده بود تا با شعرهایش به رزمندگان روحیه بدهد؛ شعرهایی که بعدها چاپ و ماندگار شد.

از قریحه ساده و خدادادی خود که پس از هجرتش، امام جمعه قزوین از آن به «ضمیری پاک، زبانی ساده و روان و احساسی عمیق» تعبیر کرد، برای سرودن شعر و تقویت روحیه رزمندگان استفاده میکرد و جاهایی هم از زبان نمکین فکاهی و طنز به ویژه در وصف صدام حسین بهره جسته است.

او در مدح و ثنای ائمه اطهار(ع) و پیشوایان دینی هم شعرهای فراوانی سروده است و به واسطه اشعار و افکار ارزشی بود که به عنوان شاعر بسیجی و آئینی شناخته شده بود.

از همین رو بود که سال ۹۳ در همایش بسیج و رسانه استان قزوین با حضور سید محمد حسینی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی از کتاب زندگینامه این شاعر آئینی رونمایی شد.

او در همایشهای فرهنگی اینچنینی شرکت میکرد و وقتی فرصتی مییافت، با صدای بلند علیه آمریکا شعر میخواند.

در دوران حیاتش شاعران به دیدارش میرفتند؛ به ویژه در این سالهای آخر که تواناییاش برای راه رفتن و سر زدن به ادارات تقلیل یافته بود و در خانه مینشست، مرتضی روزبه، استاندار پیشین قزوین به همراه جمعی از مسئولان، شاعران و هنرمندان استان در خانهاش در روستای اردبیلک به دیدارش رفت.

قدمعلی بهرامی همیشه راه که میرفت اشعارش را با خود زمزمه میکرد، در شهر، در روستا، در میان گفت و گوهایش و در رادیو و تلویزیون قزوین برای مردم.

او به ادارات قزوین هم سر میزد. برای کارمندان شعر میخواند، با آنان خوشخلقی و بذلهگویی میکرد و به آنان شکلات میداد.

در بیشتر ادارات شهر قزوین شناخته شده بود و بسیاری از کارمندان و کارکنان نهادها وی رابا شعر و شکلات میشناسند.

او حتی درایام عزاداری سالار شهیدان هم شیرینی وشکلات پخش میکرد و این کار برای دیگران عجیب مینمود؛ اما پسرش اکبر در این باره چنین توضیح میدهد: به عنوان یک دوست از او خرده گرفتم و خیلی با او مجادله کردم تا عاقبت از رازی پرده برداشت. دیدم چه عقیده پاکی دارد و برای سلامت امام زمان(عج) شیرینی میدهد.

قدمعلی آنقدر شعر گفت و شکلات پخش کرد و برای امام زمانش دعا کرد تا عاقبت در هفدهم تیرماه امسال به دیدار حق شتافت تا با ریحان به آرامش برسد.

برداشتن چند قدم در زندگی قدمعلی بهرامی، مرد شعر و شکلات و شاعر آرزوهای اردبیلک یک چیز را خوب نشان میدهد و آن، اینکه سادگی و ضمیر پاک انسان با هر زبان و به هر شکل که باشد، مؤثر خواهد افتاد. پس وقتی فطرت انسان، پاک است، هر آنچه از دل میجوشد و به یادگار میماند پاکی است.

بهاردلها...

ما را در سایت بهاردلها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: پنجشنبه 6 دی 1397 ساعت: 10:30

صفحه بندی