
او که با پیر جوان اهل جبهه یار بود او که از فرماندهان خوب مردم دار بود از شجاعت ها ی اوتوصیف نتوانم نوشت در میادین نبرد او روز و شب بیدار بود نام او ورد زبان مردمان جبهه بود پیش پایش کوه و دشت و دره ها هموار بود دشمن از آوازه ی او سخت نالان بود وبس برسر دشمن همیشه کوهی از آوار بود او برای بچه ها خدمت گذاری ساده بود آن دلاور مرد عاشق پیشه یک سردار بود خستگی هرگز برای آن بشر معنا نداشت در دل جنگ و جدل فرماندهی قهار بود ما برای استراحت می نشستیم دور هم آن دلاور دیده بان دشتی از نیزار بود لحظه ای دم...
ادامه مطلب