
تمام عمر خود را پای عشق یار می مانم برای دیدنش در کوچه و بازار می مانم نپرسی از دلم با او چگونه دوستی دارد چرا من در رکابش روز و شب بیدار می مانم نماز شکر می خوانم برای بودن با او کنارش من بدون خرقه و دستار می مانم بپای عشق او بود و نبودم را فنا کردم بپایش تا قیامت با دلی غمبار می مانم اگر یارم بخواهد از من درمانده ی مجنون زمان باد و باران بر فراز دار می مانم چنان گل پای او پرپر شدن را آرزو دارم اگر رخصت دهد چون آب در نیزار می مانم دل و دست و زبانم در حضورش بند می آید بخواهد من به عشقش لابلای غا...
ادامه مطلب