
وقتی تو می آیی گلم دنیا گلستان می شود دنیا به عشقت نازنین محبوب جانان می شود بوی بهاری می دهی بر چرخه ی این روزگار جان و تن و روح و روان با عشق میزان می شود وقتی تبسم می کنی لبخند می آید به لب شور و ش...
ادامه مطلب
به سالمندی که افتاده ز پا باید برادر شد بپایش هم برادر ماند و هم مانند مادر شد به جان و دل رفیق او شدن را آرزو باید نباید با ضعیفان همچنان خولی کافر شد نباید بر سرش غر زد که از عشق تو بیزارم نباید در نگاهش عاشق یک فرد دیگر شد به مولا کودک ناپخته ی ذهنش نمی فهمد نشاید تا قیامت مالک مهراب و منبر شد ت...
ادامه مطلب
تو چرا از تن بیچاره بدل ساخته ای به بدل جای خودم دیده و دل باخته ای همه جا را تو به میخانه مبدل کردی و چو مستانه به آن میکده پرداخته ای چه بگویم به تو ای زاهد بی نام و نشان تو چرا مثل مغول بر تن من تاخته ای سر شب با لب آلوده رجز می خوانی چه بسا بین همه ول وله انداخته ای بنده از حضرتتان کینه ندارم به دلم تو چه در ذهن حقیرانه ی خود بافته ای سعی کن یار و وفا دار عزیزان باشی نکند در دل خود خانه غم ساخته ای xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب