بی پرده

خرید بک لینک

ای که خود را زدی به نادانی

قلب درویش را نلرزانی

او ترا لعن می کند هر دم

در پس ضجه های پنهانی

دل بکن از غرور سرمستی

گر تو انسان با خدا هستی

او تو را بیمه می کند از خود

با وجودی که تو چنین پستی

گر مرا از خودت نمی دانی

دل سپردی به خط شیطانی

من نشستم به این امیدی تا

گل بگیری مرا به آسانی

آب رفته دوباره برگردد

بوی ساز و نقاره برگردد

تا بگوید برای مردم ده

من نوشتم ستاره برگردد

گل بریزد به دامن صحرا

مثل آب زلال در دریا

موج دریا به خنده برگردد

در پس آن عزای نا پیدا

هر چه گفتم من از سر تکلیف

پول ما را چپانده ای در کیف

خود نشستی نظاره گر شده ای

نرود سنگ گنده اندر قیف

راز و رمز دوباره می خواهی

از خودم استخاره می خواهی

من شنیدم به این و آن گفتی

از دلم شیرواره می خواهی

تن به کار قلندری دادی

دل به آواز بندری دادی

پی نبردی جهنمی هستی

چون به ما درس سرسری دادی

خود شدی طالب کبابی ناب

مانده ای غافل از حساب و کتاب

نوش جانت عزیز دیده ی من

این همه گفتگو ازین القاب

بهاردلها...

ما را در سایت بهاردلها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 11:58

صفحه بندی