قلدر ترین کوچه ها

خرید بک لینک

سرم سامان ندارد بی سر و سامان شدم جانا

به موهایت ازین حال و هوا نالان شدم جانا

تو از بس آیه خواندی زیر گوشم ای عزیز دل

که من کور و کر و بی دین و بی ایمان شدم جانا

شدم غافل ز جان خویشتن وقت توانایی

زمانی که حریف رستم و دستان شدم جانا

شدم قلدرترین کوچه های فخر و خود بینی

چرا چون من شبیه ماکت انسان شدم جانا

به جنگ نفس اماره نرفته کرکری خواندم

به امیدی که من سرکرده ی یاران شدم جانا

ندیدم پیش پایم چاله های بی شماری را

همان دم در میان خاک و خون پنهان شدم جانا

ازین پس خنده هایت را نثارم می کنی هر دم

چرا چون من یکی از بیخ و بن داغان شدم جانا

خدا را شاکرم زیرا که فهمیدم خطا کردم

لذا دلداده ی الطاف بی پایان شدم جانا

اگر شاعر نبودم می زدم بر طبل بی یاری

ولی اینک انیس و مونس جانان شدم جانا

بهاردلها...

ما را در سایت بهاردلها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 0:04

صفحه بندی