من از عشقم مثال گرگ آدمخوار می ترسم
من از او مثل آوار در دیوار می ترسم
شده سوهان جسم و جان من افکار خام او
من از گیسوی او مثل طناب دار می ترسم
من از چشمان خون آلوده اش هر دم گریزانم
من از موج صدای روبه مکار می ترسم
زدم خود را به بد مستی ز ترس نیش دلدارم
خدایا من ز نادان سر بازار می ترسم
نمی دانم چرا اینگونه شد تقدیر من ای جان
که من از عشق جادویی او بسیار می ترسم
چرا با این همه دانش به دام او گرفتارم
من از آدم نمای ریز بی مقدار می ترسم
نمی ترسم من از قلدر معاب نامی دوران
ولی از خرقه پوش زاهد بیمار می ترسم
نمی ترسم من از گردن کلفت و لات این وادی
ولی از عشق خونین تاسف بار می ترسم
خدایا یاریم کن تا به حال خویش برگردم
برای اینکه من از دیدن کشتار می ترسم
اگر آدم برای کندمی بیرون شد از جنت
من از بوی خوش میدان گندم زار می ترسم
بهاردلها...
ما را در سایت بهاردلها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 119