چون شکردان ز لبان تو شکر می ریزد
از زبانت همه جا در و گهر می ریزد
شک ندارم که تو از اهل بهشتی جانا
چون که از کیسه ی تو یکسره زر می ریزد
چون بزرگان به من غمزده احسان داری
از صدای نفست شور و دگر می ریزد
از نگاهت که ندیدم نفسی چاق کند
ای که از قامت تو علم و هنر می ریزد
گر چه حاتم صفتی پیر مغان می داند
از لسان تو درین خیمه نظر می ریزد
هوش سرشار تو را موش ندارد بخدا
از جمالت اخوی نور قمر می ریزد
حیف تو که شده ای همنفس همچو منی
از تویی که زدلت عاطفه بر می خیزد
بهاردلها...
ما را در سایت بهاردلها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 144