ای که ایران از وجودت شد بهشت روزگار
ای که با نامت گرفته هر کجایی اعتبار
چون غریبانه درین وادی شدی نقش زمین
خاک این وادی عزیزم شد ز رویت شرمسار
ای که از خورشید عالمتاب نورانی تری
در دلم ریشه دواندی نازنینا بی شمار
عاشقانه عاشقی کردم به عشقت دلبرا
در میان این همه سوز و کداز مرگبار
درس ایثار فداکاری به من آموختی
راه و رسمت شد برای اهل عالم آشکار
تا تو بودی زوزگار خوب و نازی داشتم
چون تو رفت من ندارم زره ای صبر و قرار
پس بیا یک بار دیگر در کنار من بمان
تا بگیرد زندگی من به خود بوی بهار
ما را در سایت بهاردلها دنبال میکنید
برچسب: غریبانه, نویسنده: بازدید: 103