رضا جان من غریبم با غریبان آشنا هستی
تو با درد و غم این روزگاران آشنا هستی
یک شرمنده از روی زن و فرزند و یارانست
بگو جانا تو با شب زنده داران آشنا هستی
یتمی بر سر و بر سینه می کوبد ز بد بختی
عزیز دل تو با درد یتمان آشنا هستی
عروسی از نداری پدر بی وقفه می گرید
رضا جان تو بگو با نام زندان آشنا هستی
فلان بقال بیچاره که نالان بود از کارش
بگو با سفره خالی و بی نان آشنا هستی
رضا جان شیعیان جدتان را رهنمایی کن
تو با سرمایه های این عزیزان آشنا هستی
فلان حاجی دوازده ماه سال را روزه می گیرد
تو با این حاجی موزی و شیطان آشنا هستی
ولیمه می دهد ایام عاشورا به دینداران
ولی آقا تو با این جانثاران آشنا هستی
کسی را من نمی بینم بفهمد درد مردم را
خودت با مردم سر در گریبان آشنا هستی
شنیدم چاره درد گرفتان بدست توست
عزیزم با دل خاموش نالان آشنا هستی