
نیشم نزنی تو را دعا خواهم کرد نیشم بزنی خدا خدا خواهم کرد آلوده کنی تن مرا با نیشت سر از تن لاغرت جدا خواهم کرد آلودگی از وجود تو می بارد من مهرxa0 تو را ز دل رها خواهم کرد گر آمده ای مرا عذابم بدهی من جشن تو را چنان عزا خواهم کرد تا از من و اهل بیت من دل نکنی من زندگی تو را فنا خواهم کرد بیهوده مرا ...
ادامه مطلب
هنگام رفتن آمده دل را قرار نیست دل کندن از رضا (ع)به کسی سازگار نیست باید چگونه دل بکنم از تو ای رضا حال و هوای بی تو دمی پایدار نیست من مانده ام که دوری از تو چه می کند آقا ببین که بر سر من سایه سار نیست پشت و پناه مردم درمانده ی فقیر بی عشق تو وجود مرا اعتبار نیست ای کاش برای نوکریت بیمه می شدم سلطانی زمین و زمان افتخار نیست تا زنده ام مرا بپذیری چه می شود این نوکری که لایق دربار یار نیست آقا نگو چرا که چنین زار می زنم جز یادتان برای دلم شهریار نیست...
ادامه مطلب
بحق خوش آب و رنگی ای عزیز دیده ی مستم بیا که جان و مال من به پایت رفته از دستم نمی دانی که با قلبم چها شد ای عزیز دل به جرم اینکه من جانا به چشمان تو دل بستم سپردم دل به گیسوی تو ای سیمین تن نازم بیا من xa0زنده ی حال و هوای دیدنت هستم تو از بس لایق مهر و وفایی ای بت زیبا که من با عشق تو xa0از قید و بند زندگی xa0رستم سر و پا و تن من خاک پایت نور چشمانم به عشقت من چنان لاله زخاک سرد بر جستم شدم راهی کوه و دره و دشت و دمن هر دم بریدم من ازین عالم به دنیای توxa0 پیوستم به موهایت قسم دیگر بدون تو نمی...
ادامه مطلب