
نمی دانم چرا من واقعا از زندگی سیرم من از حال و هوای این زمانه سخت دلگیرم فنا شد عمر من در پای دل ای نازنین من ولی اینک گرفتار عذاب غل و زنجیرم عزیزان من زمانی حاکم کل جهان بودم منم آنی که می ترسد جها...
ادامه مطلب
همه آرزوهای مرد شعر و شکلات اردبیلک xa0 قزوین- قدمعلی و بهرامی و، شاعر آئینی روستای اردبیلک و کسی که با عنوان مرد شعر و شکلات شناخته شده، عمرش را به پای کتابهای «آرزو»هایش گذاشت. خبرگزاری مهر- گروه استانه...
ادامه مطلب
وقتی تو می آیی گلم دنیا گلستان می شود دنیا به عشقت نازنین محبوب جانان می شود بوی بهاری می دهی بر چرخه ی این روزگار جان و تن و روح و روان با عشق میزان می شود وقتی تبسم می کنی لبخند می آید به لب شور و ش...
ادامه مطلب
دستی زغيب آمد و ما راعذاب کرد کانون عشق ولطف وصفا را خراب کرد آمد اميد را زمن و باورم گرفت دستی که دست و پای مرا درطناب کردxa0 هر آرزو که بود مرا xa0مرد در دلم آب را درون ديده ی تنگم کباب کرد من ماندم و ا...
ادامه مطلب
کسی باید من دلخسته را یاری کند یا نه ز من هنگام درد و رنج غمخواری کند یا نه کسی باید بگیرد دست کوتاه مرا یک دم زمان بی کسی از من پرستاری کند یا نه من ...
ادامه مطلب
با من بگوکه نامه ی پايانيم کجاست فرمانروای بی سروسامانيم کجا...
ادامه مطلب
رضا جان من غریبم با غریبان آشنا هستی تو با درد و غم این روزگاران آشنا هستی یک شرمنده از روی زن و فرزند و یارانست بگو جانا تو با شب زنده داران آشنا هستی یتمی بر سر و بر سینه می کوبد ز بد بختی عزیز دل تو با درد یتمان آشنا هستی عروسی از نداری پدر بی وقفه می گرید رضا جان تو بگو با نام زندان آشنا هستی فلان بقال بیچاره که نالان بود از کارش بگو با سفره خالی و بی نان آشنا هستی رضا جان شیعیان جدتان را رهنمایی کن تو با سرمایه های این عزیزان آشنا هستی فلان حاجی دوازده ماه سال را روزه می گیرد تو با این حاج...
ادامه مطلب
تویی که بر فراز آسمان پرواز می کردی تو با پروازهایت واقعا اعجاز می کردی زمان جنگ با دشمن خدا با تو هم آوا بود تو در زیر لبت معبود را آواز می کردی برایش از ته دل نکته های ناب می گفتی زمان هم زبانی گریه را آغاز می کردی هدایت هم برای دشمنان ورد زبانت بود تو درهای بهشتی را به دشمن باز می کردی چنان با دشمنان رفتار می کردی عزیز دل خودت را با دعای نیمه شب دمساز می کردی نمی رفتی بسوی دشمنان از بهر جنگیدن دعا بر دشمن قدار تیر انداز می کردی اگر با این همه دشمن به دینت در نمی آمد زمین را قتلگاه دشمن طناز ...
ادامه مطلب
دلم چون سیر و سرکه در سر بازار می جوشد نمی دانم چرا دل پیش روی یار می جوشد بدل گفتم مکن زاری ایا ای نازنین من xa0که این دنیای وانفسا چو آتشبار می جوشد گهی خوب و گهی بد می کند با دیدگان من گهی با می گهی در آتش آزار می جوشد نمی دانم چرا این دل ندارد طاقت ماندن چنان سوز و گداز زخمه ی گیتار می جوشد xa0برای این دل دیوانه و مجنون و نا آرام صدای دلخراش در لابلای غار می جوشد ازین پس زندگانی را به این معنا نمی خواهم چرا در دیدگانم گریه با تکرار می جوشد الیلم کنج این ویرانه افتادم عزیز دل عزیزان خون خلقی...
ادامه مطلب
به سالمندی که افتاده ز پا باید برادر شد بپایش هم برادر ماند و هم مانند مادر شد به جان و دل رفیق او شدن را آرزو باید نباید با ضعیفان همچنان خولی کافر شد نباید بر سرش غر زد که از عشق تو بیزارم نباید در نگاهش عاشق یک فرد دیگر شد به مولا کودک ناپخته ی ذهنش نمی فهمد نشاید تا قیامت مالک مهراب و منبر شد ت...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن و الرحیم بدینوسیله به اطلاع همه ی هنرمندان عزیز و هموطنان گرانقدر میرساند سرور گرامیم شاعر پیشکسوت استان قزوین جناب آقای قدمعلی بهرامی مرد خستگی ناپذیر عرصه های فرهنگ و ادب و مدافع ارزشهای اسلامی و انسانی بر اثر یک بیماری صعب و العلاج در یکی از بیمارستانهای قزوین بستری شد اینجانب اک...
ادامه مطلب
انالله و انا الیه راجعون مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت عزیزان بزرگوار و همشهریان گرانقدر اینجانب اکبر بهرامی با حزنی انده خبر درگذشتxa0 جانکاه شاعر...
ادامه مطلب
بوی باروت تفنگ تو ندارد اثری برو از خانه من گر چه حریف قدری حرف بی مایه مزن حال تو را میدانم گر تماشاگر رفتار من رهگذری بشکند دست کثیف پدربی پدرت چون تو ای بی پدر از آن پدر بی پدری دین گریزی ز نگاه پدرت پیدا بود گرتو هم از پدر و مادر خود با خبری از ابر قدرت غربی به کسی خیری نیست گرچه شخص تو ا آن مل...
ادامه مطلب
نیشم نزنی تو را دعا خواهم کرد نیشم بزنی خدا خدا خواهم کرد آلوده کنی تن مرا با نیشت سر از تن لاغرت جدا خواهم کرد آلودگی از وجود تو می بارد من مهرxa0 تو را ز دل رها خواهم کرد گر آمده ای مرا عذابم بدهی من جشن تو را چنان عزا خواهم کرد تا از من و اهل بیت من دل نکنی من زندگی تو را فنا خواهم کرد بیهوده مرا ...
ادامه مطلب
ده ساله ای که در دل عالم قیام کرد افکار خویش را به جهانی پیام کرد مانند عالمان نظرش را بیان نمود در رشد کودکان همه چیز را تمام کرد از میوه ی درخت پیاژه بخور ببین باید به آن نمونه دوران سلام کرد افکار ناب او شده سرمشق روزگار خواب شبانه را به وجودش حرام کرد آمد بروی صحنه بگوید که من منم وقتی پیاژه نف...
ادامه مطلب
بنام حضرت دوست وقتی روز شهادت امام رضا (ع) توفیق شرف یابی جهت زیارت حضرت xa0نصیبم نشد خدمت خواهر برزگوارشان حضرت معصومه رسیدم و با xa0زبانی الکن عرض اردات کردم باشد که بانو این هدیه ناقابل را بپذیرد نوردیده من آمدم به دیدنتان نور دیده ام چون مرغ پرشکسته به کویت رسیده ام عفو کن مرا اگر که کمی دیر آمدم با اینکه من تمام زمان را دویده ام باور نمی کنی که شدم خاک پایتان در سایه سار حضرتتان آرمیده ام آرامش تمام وجودم تو بوده ای من زیر بیرق پدرت قد کشیده ام پس با دلم غریبه مشو خواهر رضا(ع) من از شمیم پا...
ادامه مطلب
جناب استاد شیخی و برادر خوبم جناب خانمحمدی سلام و علیکم . اگرچه حقیر لیاقت خدمتگذاری عزیزانی چون اعضای کلبه ی غزلسرا را ندارم لیکن همیشه آرزوی آن را در دل می پروراندم تا شب گذشته سعادت نصیبم شد تا شما دو عزیز را میزبان باشم گرچه آرزو می کردم این امر به واقعیت مبدل می شد شایسته تر بود ولی باور بفرمائیداین مهمانی چنان بود که حتی در عالم حقیقت برایم قابل تصور نبود من این حضور خیالی را به فال نیک می گیرم و به شما خیر مقدم عرض می نمایم و غزلی که پس از بیدارشدنم سرودم به شماتقدیم می کنم . اهل دل آمدی ...
ادامه مطلب
به حال و روز خرابم نبوده غمخواری برای من که نمانده درین جهان یاری دلم شکسته ولی قامتم چنان سروست چرا عقیده به رفتار مبتذل داری بیا عزیز دلم توبه کن درین دنیا اگر چه از من وامانده سخت بیزاری زمانه می گذرد پیر می شوی بخدا تو مانده ای همین راه و رسم تکراری لذا برای خودت راه چاره پیدا کن بیا عزیز و دلم بگذر از بدل کاری اگر چه پیر و خرابات از تو نالانست ز خواب خوش بدرا شد زمان بیداری xa0...
ادامه مطلب
دانه های ناب داری بی شماره ای انار با دل خونین و قلبی پاره پاره ای انار بهتری از میوه های باغ فردوس برین با خودت داری هزاران راه چاره ای انار از برای مردم بیمار و در بند و بلا می شتابی روز و شب بی استخاره ای انار هرکه با تو همنشین باشد نمی ترسد ز کس می کشی ویروس را با یک اشاره ای انار گر نباشی چرخ این دنیا نمی چرخد دمی پس شدی چون آسمان غرق ستاره ای انار با تو بودن سر بلندی می دهد بر مردگان می زنم در پای تو ساز و نقاره ای انار پس بیا و جسم و جان مرده ام را شاد کن تا شوی بر حال من غرق نظاره ای انا...
ادامه مطلب
هنگام رفتن آمده دل را قرار نیست دل کندن از رضا (ع)به کسی سازگار نیست باید چگونه دل بکنم از تو ای رضا حال و هوای بی تو دمی پایدار نیست من مانده ام که دوری از تو چه می کند آقا ببین که بر سر من سایه سار نیست پشت و پناه مردم درمانده ی فقیر بی عشق تو وجود مرا اعتبار نیست ای کاش برای نوکریت بیمه می شدم سلطانی زمین و زمان افتخار نیست تا زنده ام مرا بپذیری چه می شود این نوکری که لایق دربار یار نیست آقا نگو چرا که چنین زار می زنم جز یادتان برای دلم شهریار نیست...
ادامه مطلب